غم های بی گریز

این لحظه های خیس

این دونه های ریز


پاییز و قصه هاش

غم ها ی بی گریز...


حال و هوای سرد

این لحظه های درد


مردی که غصه داشت

رفتی و گریه کرد ...



/ 48 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهاب

بابااااااااا اینجا چه خبره؟؟؟؟؟؟ بابا تحول [نیشخند] خیلی قشنگه ( هم قالبت ، هم . . . ) با " چه باید کرد " منتظرم[لبخند]

سایه

علی اقا وبتون حرف نداره.اگه میشه جواب بذارید.

مرجان دریا

درود ...بسیار زیبا بود...آن هنگام که بیایی کویر تفت داده وجودم را با اشک های شوق گل باران خواهم کرد و نهال عشق را در گلدان طراوت دستانت سبز خواهم کرد

من و تو

[گل]نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از اهل زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد.

راد ,.-~*´¨¯¨`*•فروغ لايزال,.-~*´¨¯¨`*•

هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد.... ديروز،‌ به تاريخ پيوسته، فردا ، رازي است ناگشوده، اما امروز يك هديه است سلام مهربون .اولین باره که به خونه قشنگت پا میزارم . خواستم بگم فروغ لایزال با مطلبی تازه چشم انتظار محبت شما مثل همیشه هست . یا علی مدد

امیر

توپ بود به من هم یه سری بزن