آفتابگردان

 

دخترک را میزبانم...

 

تا آفتابگردان بروید

دلی که آفتابش تو هستی ...

بی تو چه را بجوید ؟

 

 

 

***

 

هرگز نمیشنود کسی ...

صدای هق هق دختر بچه ای راغریب

هرگز نمیبیند چشمی...

که ناله می کند با خشمی عجیب

نمی نوازد دستی ...

بلندای قامت خسته اش ...

نمی گشاید به کام...

بهت لبهای بسته اش...

اندیشه اش

مغموم است و تنها ...

 

تنها ،

من ...

تو...

 

دخترک ،غمها ...

 

اشک،

 

میشکند بر گونه های سردش

 

غم میفکند

بر سو سوی دردش

 

 

 

مهمان است غم و...

عشق را می راند... 

 

 

نه ...

مهمان نیست 

 

 

 

تا ابد می ماند .

 

***

 

آفتابگردان

چه بی فروغ می روید

وقتی چشمان تو هم دروغ می گوید

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
شیفته

ره مگردان از این حلقه ی آشنا ...

شهاب

آنچنـان باش كه من از تو شكايـت نكنــم از تو قطــع طمــع لطـف و عنايـت نكنــم پيــش مــردم زجفــاي تو حكايـت نكنــم همــه جـا قصـــه درد تـو روايـت نكنــم ديگر اين قصــه بـي حد و نهايـت نكنــم خويــش را شهـره هر شهـر و ولايـت نكنــم خوش كني خاطر وحشي به نگاهي سهـل است سوي تـو گوشـه چشمـي و نگاهـي سهـل اسـت [دلشکسته]