قاصدک

بال تو را غبار ره

زخم زد آزرد بسی

به هر دلی باخته ای

گذشته را برد کسی


تو ای برهنه شاپرک

باز بیارای دو پر

من به کمین دیدنم


تو ای رسیده قاصدک

آه بکش درد بخوان

منتظر شنیدنم


هستی اگر هست امید

بیمار غصه ات رود

باز بدان هست کسی

بیدار قصه ات شود

/ 31 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من...

وقتی متولد می شوی درِگوشت اذان می خوانند و وقتی می میری برات نماز می خوانند. به راستی زندگی چه قدر کوتاه است فاصله یک اذان تا یک نماز.

من

ساده دل بودم که می پنداشتم دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق رها باشند تو هم از ما نبودی . . . تو هم با من نبودی . . . ای یار ای آوار ای سیل مصیبت بار [ساکت]

پری

[ناراحت]

هما

اینجا آمده ام .... دلم دوباره قاصدک خواست.[گل]

شیفته

پست کوتاه ..... شماره 3 ... سه shortpost.persianblog.ir

نسیم

عمرا بپرسم کی هستی [نیشخند] ولی میام بهت سر میزنم باسم جالبه [خداحافظ]

فرهاد

نظر[گاوچران]

بهرام

سلام وبت خیلی خوشگله شعر قشنگی هم بود از کی بود؟ و ممنون که سر زدی [گل]

نسیم

سلام اولین بار بدون دعوت امدی ترسیدم راستش وبم و حذف کردم بعدش فکر کردم دیدم به کسی ربطی نداره[متفکر]حالا یه وبه دیگه ساخته ام دوست داشتین سر بزنید [گل] این دنیای مجازی ادم و شجاع میکنه[شیطان]