پرواز با پرنده ی پریشانی که پروین من است

دست میگیرمت دل میبازم
دریا دریا...
پر می کشم تا آسمانی که آبی اش
مملو از عطر لطافت توست
افقش در عمق نگاهت گم می شود
آسمانی که پرواز را جز با تو میزبان نیست
آسمانی که آفتابش به حرم نفس های تو گرم است
تو چشم می گشایی و آسمان آغاز می شود
تو چشم می گشائی و خورشید طلوع می کند
مرا یار باش و بنگر بی تابی ام را
بنگر چگونه آغاز میشوم با تو
بر فراز این همه تلخی های چرخ کبود فرا تر رو که به انصاف لیاقت ما بیش از اینست
پیش رو  و چشم بگشا و بر ذره ذره وجودم بتاب و عطش در من بیفزا که خود را به هر بهانه از تو سیراب کنم
بال من باش تا در غروب آسمانی پرواز کنم که سزخی اش گوشه چشمی از آتش مهر توست
تا پایان بودنم معلق در فضای تو ام...
به هر کنار عطر تو پخش در آسمانی است که ستاره هایش لحظه های با تو بودنم و تو... ماهش تو ...
دست میگیرمت دل میبازم
دریا دریا
پر می کشم تا آسمانی که آبی اش
مملو از عطر لطافت توست
افقش در عمق نگاهت گم می شود
آسمانی که پرواز را با تو جزبا تو میزبان نیست
ماه من...
آسمان را دریغم مدار ...
که پرواز را جز تو بهانه ای نیست...

/ 2 نظر / 14 بازدید
آرمین

سلام قشنگ بود موفق باشید ...

پری...

زیبایی ات را با بهار گاه اشتباه می کنم... از شرم سر انگشت تو....سرخ می شوم...می بوسی ام...آب می شوم...تمنای بودن را اما نمی دانم که تو داری یا من...یا بهتر بگویم تو بیشتر داری یا که من...نمیدانم .... نمیدانم...نمیدانم برای بودنم همین بس که سخت تشنه ام...تشنه ی تو و تو وتو کاش که بفهمی