مسخ

ترانه های من بدن
فقط چشاتو بلدن
بازم خمار تو شدن
بازم چشاتو چش زدن

من و ترانرو  تو باز
گذاشتی رفتی ، چی شدی ؟
دچار خستگی شدی ؟
دوباره مسخ کی شدی ؟

الان کنار تو کیه ؟
این روزا با کیا خوشی ؟
می خوای همینجوری بری ؟
می خوای بازم دل بکشی ؟

ترانه هامو شب به شب
بخون به عاشقی بخند
بگو " این حرفا چه به تو ؟
تو بند کفشاتو ببند!! "

   + علی بهابادی ; ٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱٩
comment نظرات ()

باد بادکای دلم

با دست و بال زخمی ، انگاری دل مرده بود

دنباله هاش حسابی ، غصه و غم خورده بود

بادبادکای آبی ، چه با غرور شکستن

چشمای تو از اونها ، انگاری دل برده بود

....

 

   + علی بهابادی ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٥
comment نظرات ()