شاید ندونی

تو شاید ندونی که روزیم تویی

تو شاید ندونی تنت گندمه

 

تو شاید ندونی که غرقت شدم

ندونی که دریا تو چشمات گمه

 

منو از دل جاده هات کم نکن

تو شاید ندونی که عاشق کیه

 

می خوام ذره ذرم  تو راهت بره

تو شاید ندونی که حسم چیه

 

تو وقتی تو چشمام نگا میکنی

منو از غرورم جدا میکنی

 

می خوام بشکنم زیر بار چشات

ببین با نگاهت چه ها می کنی

 

...

 

پ ن : آنقدر نصفه و نیمه پست زده ام که شعر هایم نصفه و نیمه می آیند!

   + علی بهابادی ; ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳۱
comment نظرات ()

خیره

خیره نشو به چشمام

طاقتشو ندارم

ببین که از نبودت

کجا رسیده کارم

 

تو چشم هر غریبه

دنبال تو میگشتم

اول راه چشماش

نبودی بر می گشتم

 

خیره نشو به چشمام

حیفه تباه من شی

حیفه تو اوج پاکی

غرق گناه من شی

 

خیره نشو به چشمام

ولی بمون کنارم

دوباره مرهمم شو

نباشی کم میارم

 

 

 

پ ن :

        این ترانه برای من ارزش ها دارد!!

   + علی بهابادی ; ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٩
comment نظرات ()

تقدیر

تو از این لحظه های من

نمی دونی چقد دوری

نگو میری که تنها شی

نگو میری و مجبوری

 

واسه رویای دیروزم

وجود تو یه تعبیره

نگو تقصیر تقدیره

که قلبم پیش تو گیره

 

یه روز از سردی دستات

یه روز از دوری چشمات

یه روز از خنده ی تلخت

یه روز از تلخی حرفات

 

یه روز می میرم از دستت

یه روزی ... میرم از دستات...

   + علی بهابادی ; ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٥
comment نظرات ()

به چشمات قسم

به فریادِ

خاموش من ... قسم

به فردای با تو روشن...

                     قسم

به یه آسمون

کـــــوچ کردن...  قسم

به درد عجیب

از یاد رفتــن...  قسم

 

به تو قسم ... به من قسم

یه روز به چشمات... می رسم

 

به این روح زخمی

به این تن ...قسم

به تنهایی و

تنها مردن ...   قسم

به رفتن... به مردن...

به چشمات قسم

به عاشق شدن ... با تو ساختن قسم

 

به تو قسم ... به من قسم

یه روز به چشمات... می رسم

 

پ ن : به بی وزنی شعرای من قسم .. که سعی نکنید وزن پیدا کنید!

 

 

   + علی بهابادی ; ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٩
comment نظرات ()

تو که با ما سر یاری نداری

اصل مطلب را در پی نوشت بخوانید !

 

تو هم میری...

تو که با بی کسیم کاری نداری...

تو هم میری...

تو که با من سر یاری نداری...

تو هم میری...

تو که از غصه هام چیزی نمیدونی...

...

تو هم میری و این غم نامرو آخر نمی خونی...

***

تو هم میدونی با رفتن

همه دنیام سیا میشه

بگو با رفتنت از من

دلت سهم کیا میشه ...؟

 

 

 

پ ن : سهم کیا میشه ؟

پ ن : هر کس به طریقی دل ما می شکند... بیگانه جدا ......

پ ن : من از زندگی تو هوات خسته ام ... ازت خستمو باز وابسته ام ...

پ ن : پارک چیتگره و تولدای پنج شنبه هاش و بچه های دانشگاه و دور همیاش ...

پ ن : غم تنهایی اسیرت می کنه...

پ ن : یادمه آخرین باری که احساس زنده بودن کردم ، وقتی بود که با لفظ

         "عشقم"صدام کردی...

پ ن :  خیلی دلم گیره ... خیلی گرفتارم... دوس داشتنت خوبه ...

   + علی بهابادی ; ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢
comment نظرات ()

تو باور نکن !

من از زندگی تو هوات خسته ام

ازت خسته ام و باز وابسته ام

نگو ما کجاییم که شب بین ماست

خودم هم نمیدونم اینجا کجاست

بیا با هوای دلم سر نکن

بهت راست میگم تو باور نکن

از این فاصله سهم ام رو کم نکن

بهت خیره میشم نگاهم نکن

تو رنجیدی و دل ندادم بدی بری                

خودم رو فراموش کردم تو یادم بری

تو یادم بری زندگیم سرد شه ...

یه روز این پسر بچه هم مرد شه ...

ولی هر شب از خواب من رد شدی

به هر راهی رفتم تو مقصد شدی

درست لحظه ای که ازت میبرم ...

تحمل ندارم شکست می خورم

نمی شه تو این خونه پنهون بشم

بهم سخت می گیری آسون بشم

اگه پای من جاده رو برنگشت

فراموش کن بین ما چی گذشت  !

 

این روزا حالم این شکلی و انگار این حرفارو با خودم تکرار می کنم.

ترانه بالا از زهرا عاملی هست که با صدای مهدی یراحی منتشر شده .

   + علی بهابادی ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٩
comment نظرات ()