فقط یه کم خودمونی تر

 

              پاسخی به زبان تو


                                                  ***
  میدونی دوس داشتنی ...

خیلی فکر کردم که چطوری بگم چه حسی دارم اما دیدم من در حدی نیستم که همچین احساسی رو به قلم بکشم.
شاید بگی اینطوری "شیفته" از صلابت می افته اما باید در جوابت بگم که صلابت شیفته تویی . شخصیت نوشته هاش تویی . زندگیش تویی و معنیش تویی . با اینکه تو دور شدی اما من تازه دارم حست می کنم . تازه دارم می فهمم اینایی که می نویسم یعنی چی !!
دیگه "اصلا" مهم نیست کسی اینارو می خونه یا نه . فقط اینکه می دونی واسه تو می نویسم کافیه . تو همه دار و ندارمی . بهم گفتی باور نمی کنی ...
باشه عزیز . تو فکرتو درگیر این چیزا نکن . من انقدر عاشقت می مونم تا بالا خره تو یکی از وقت های استراحتت منو ببینی !

                                                  ***


         پاسخی به زبان من

 

                                                  ***
بدان تو دوست داشتنی ، عزیز و همدم منی ...

از قلم کامی بر نآید ،چو نامی از تو میشنود .که او نیز قدر تو می داند و دلدار تو می ماند این عشق فرا تر ز من و اوست . ای همدم همراز... ای دوست .
شیفته را گر اندکی حرکت است از برکت حضور توست او در تو معنا می شود دل با تو بینا میشود قدرش تویی و دردش فصلی است که در آیینه ی روی تو میبیند ...
فصلی اندوهگین فصلی تنها ، زرد ، بی تو ، سرد.
 فصلی که تو عبور کرده ای و شیفته ، شیفته ترت می شود ... در این قلم تو نهانی و تو پیدا ، تو مفهومی و معنا ...
مرور قلم مرور توست مرور حضور تو ، و عبور تو از من،  پایان من است ...
اگر نمی دانی ام گله ای نیست  شبی بسترت را وامم ده تا زمزمه کنم هر آنچه برایت نقاشی کرده ام برای تو و فقط تو...
مرا مجوی من در تو پنهانم . بازایست که دل راضی به آزار تو نیست ...
روزی اگر رهت به بیراهی کشید ...  دل را ببین که غرق تمنای حضورت ... زنده میماند ... تا هستی ... و هست...
بود و نبود و هست من عزیز دور دست من 
در جست و جوی من مباش که سخت در جست و جوی تو ام ...

   + علی بهابادی ; ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢۳
comment نظرات ()