عشق نوشته ها
مشق
چشمانت می تابد بر دشت های من...
دستانت قد می کشد تا دست های من.......
گوشه های دفترم پر از نقش های توست.........
می روی و ........... خط می کشی روی مشق های من .
پ ن : با الهام از دستنوشته ی عاطفه صادقی .
وبلاگ دوست
وبلاگ می کده تحت قلم خانم پویا از دوستان ما هست که در پست آخرش شعری از عطر بارانم ، سعید جانم رو نقل کرده ... قطره ای از دریای سعید بهابادی نژاد ....
مبارک باد میلادت
برگی از یک دنیا عاشقانه ی پاییزی به پنجره اتاقم رسید
پیغام عشق داشت
"دوستت دارم..." داشت
سجاده داشت
خدا داشت
عاشقانه داشت
شعر داشت
میلادت مبارک داشت
می نویسم
"خداوند پشت و پناهتان"
برسد بدست دوست.
راست می گفتی شاید...
تو به من می گفتی
" از رفاقت هدفی جز « ما » نیست... "
" مرز من نزدیک است
از هم آغوشی تو پروا نیست ..."
من به تو می گفتم !
تو به انکار به من خندیدی
و چه آرام و چه در پوشش حاشا گفتم
"من به تو نزدیکم"
من به پاییز قسم می خوردم
که به اندازه ی یک عمر تو را می خواهم
وقت هر دور شدن ... من به هر دست تکان دادن تو می مردم ...
آمدی چنگ زدی رفتی و بردی تو شبانه...
شده ای دار و ندار من و این دور و زمانه...
گره ها باز شد از اخم تو و .... باز به من خندیدی
راز من فاش شد از سادگی محض ترانه !
پ ن : ترانه نبود ... تراوش بود !
هوس می کشم هنوز
یاد حضور تو را پیش و پس می کشم هنوز
روی کوچ آینه قفس میکشم هنوز
دلتنگی ام حتی اگر از سر عشق نیست
دستی بسر و روی هوس می کشم هنوز
جور تورا گر نکشم عاشق نیم
ناز تو منت است، پس می کشم هنوز
در دفتر تنهاییم غنچه نمی کشم
نقش و نگار قلب بی کس می کشم هنوز
باری بگذریم ، حال من خوب است
پشت هوای قصه نفس می کشم هنوز
زمستانی
سرد و طوفانی ...
ساکت بود و سیاه ...
هوا ، ابری بود . تا صبح می بارید ...
چشمانم...
آری ؛ انگار دلم باز زمستانی بود .
پ ن : تنها نشسته ام . باران می بارد . همه چیز خوبست فقط تو نیستی .
پ ن : هدفم شعر نبود ، دنبال وزن نباش .
بهارم من ، ولی زردم
یه شبگردم
که دنبال تو میگردم
مریضم من پر از دردم
اگرچه خسته و سردم
پر از شوق تو ام هر دم
پر از فریاد "برگرد" م !
مث کوهم
پر از دردم
ولی مردم
من از تو بر نمی گردم...
نظرات ()
